داستان پند آموز از ابوریحان بیرونی
ابوالحسن الوالجی بزرگ مردی بسیار دانا و از یاران صمیمی ابوریحان بیرونی بود گاه و بیگاه از او دیدار و درباره مسائل مختلف علمی با او گفتگو می کرد به هنگامی که ابوریحان بیمار شد فواصل ملاقات این دو کوتاه تر و مباحثات علمی شان طولانی تر و گرم تر شد این گفتگو ها تا آخرین روزهای حیات ابوریحان همچنان برقرار بود نوشتند :ابوریحان در آخرین ساعت زندگی مسئله ای در باره تورات از ابوالحسن پرسید اوکفت ای دوست !اکنون چه جای این گفتگوهاست و دانستن و ندانستن این مسئله تو را چه سود می بخشد ؟ابوریحان گفت :مگر حدیث «اطلب العلم من المهد الی اللحد »را نشنیده ای ؟ آیا اگر این مسئله را بدانم و بمیرم از این که نا دانسته بدرود زندگی گویم افضل و بهتر نیست ؟ ابوالحسن این مسئله را شرح گفت و هنوز دقیقه ای چند از پایان یافتن سخن او نگذشته بود که روزگار ابوریحان به سر آمد و بانگ شیون از اهل خانه برخاست .
چنین گفت پیغمبر راست گوی زگهواره تا گور دانش بجوی
پیامبر ما با «اقرا »خواندن مبعوث شد .
دین ما بر کتاب استوار است و ما ملت علم و دانشیم پس
میاسای ز آموختن یک زمان ز دانش میفکن دل اندر گمان