بشنوکه پندپیران هیچت زیان ندارد

 ای پسرهرچندتوانی«پیرعقل»باش.نگویم که جوانی نکن،لکن جوانی خویشتن دارباش وازجوانان پژمرده مباش که جوان شاطرنیکوبودونیزازجوانان جاهل مباش که ازشاطری بلانخیزدوازجاهلی بلاخیزد.بهره خویش به حسب طاقت خویش ازروزگارخویش بردارکه چون پیرشوی خودنتوانی…

هرچندجوان باشی خدای راعزوجل فراموش مکن وازمرگ ایمن مباش که مرگ نه به پیری بودونه به جوانی وبدان که هرکه زاد،بمیرد…

اماای پسرهشیارباش وبه جوانی غره مشو.اندرطاعت ومعصیت به هرحالی که باشی ازخدای عزوجل یادهمی کن وآمرزش همی خواه وازمرگ همی ترس تاچون درزی ناگاه درکوزه نیفتی بابارگناهان بسیار.

وهمه نشست وخاست با جوانان مدار،باپیران نیزمجالست کن.پیران راحرمت داروسخن باپیران به گزاف مگوی که جواب پیران،مشکت باشد.

«چنان شنودم که پیری صدساله،گوژپشت،سخت دوتا گشته وبرعکازه ای تکیه کرده،همی رفت.جوانی به تماخره،وی راگفت:ای شیخ این کمانک به چندخریده ای؟تامن نیزیکی بخرم!پیرگفت اگرصبرکنی وعمریابی خودرایگان به توبخشندهرچندبپرهیزی!»

اماباپیران نه برجای منشین که صحبت جوانان برجای بهترکه صحبت پیران نه برجای...اندرروزگارعمرگذرانیدن بی ترتیب مباش.اگرخواهی که به چشم دوست ودشمن بابهاباشی بایدکه نهادودرجه توازمردم عامه پدیدباشد.برگزاف زندگانی مکن وترتیب خویش نگاه دار!